آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان
|
رنگين كمون
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی* باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
شيشه دلم را غبار دلتنگي پوشانده است اما من خيره در چشمان باراني ات خود را در عظمت دستانت گم ميكنم دستانت بوي محبت مي دهند وچشمانت راوي عشقند اي آينه خوبي ها واي اسطوره تلاش! چه برازنده است نام( پدر) برتو كاش بودي... دوست دارم مثل مرغابي ها يي كه باپروازشان آسمان را آرايش مي دهند پروازكنم دوست دارم مثل ماهي هايي كه دريايي آرام وآِّبي را مي شكافند به قعردريابروم دوست دارم مثل كودكي گريان كه دست پرمحبت پدر را در دستهايش مي فشارد ودرآغوشش گم ميشود گريه كنم اي كاش بودي ودر آغوشت گم وناپيداميشدم اي كاش ... |
|||||||||||||||||
![]() |